آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی


شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      



جستجو


آخرین مطالب


 



از این رو تمام سبک های مقابله ای در نقش فرایند تداوم طرح واره، عمل می کنند. تمام موجودات زنده در مقابل تهدید، سه واکنش اساسی نشان می دهند: جنگ[۸۳]، گریز[۸۴] و میخکوب شدن[۸۵].
این سه واکنش با سه سبک مقابله ای جبران افراطی[۸۶]، اجتناب[۸۷] و تسلیم همخوانی[۸۸] دارند.
۲-۱۱- جبران افراطی طرح واره:
وقتی بیماران، سبک مقابله ای جبران افراطی را بکار می برند، از طریق فکر، احساس، رفتار و روابط بین فردی به گونه ای با طرح واره می جنگند که انگار طرحواره متضادی دارند. آن ها سعی می کنند تا حد ممکن با دوران کودکی خود یعنی زمان شکل گیری طرح واره ها، متفاوت باشند. اگر در دوران کودکی، احساس بی ارزشی می کرده اند، بعداً در بزرگسالی، تلاش می کنند افرادی کامل و بی عیب و نقص جلوه کنند. جبران افراطی را می توان به عنوان تلاش نسبتاً سالمی جهت حمله متقابل علیه طرح واره در نظر گرفت که متأسفانه به هدف خود دست نمی یابد و به جای بهبود طرح واره، منجر به تداوم آن می شود. اکثر افرادی که از جبران افراطی استفاده می کنند، افرادی سالم به نظر می رسند. در واقع بسیاری از افراد مورد تحسین جامعه ـ مانند ستارگان سینما، رهبران سیاسی، رانت خواران ـ طرح واره های خود را به صورت افراطی جبران می کنند. جنگیدن علیه یک طرح واره تا زمانی سالم محسوب می شود که رفتار با موقعیت تناسب داشته باشد، به احساسات دیگران خدشه ای وارد نکند و پیامد منطقی داشته باشد. اما جبران افراطی معمولاً در چرخه حمله متقابل گرفتار می آید. رفتارهای چنین افرادی معمولاً اغراق آمیز و بی ثمرند.
جبران افراطی به عنوان جایگزینی برای درد ناشی از طرح واره به وجود می آید. بدین ترتیب بیمار، راه گریزی از احساس درماندگی و آسیب پذیری روزافزون خود پیدا می کند. مثلاً، خودشیفتگی به عنوان جبران افراطی، به بیمار کمک می کند تا با احساس محرومیت هیجانی و نقص خود مقابله کند. این بیماران با تحقیر کردن دیگران می توانند احساس برتری کنند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
۲-۱۲- اجتناب طرح واره:
وقتی بیماران، سبک مقابله ای اجتناب را به کار می برند، سعی می کنند زندگی خود را طوری تنظیم کنند که طرحواره هیچ وقت فعال نشود. آن ها می کوشند با آگاهی زندگی کنند، انگار که اصلاً طرح واره وجود ندارد. از فکر کردن راجع به طرح واره اجتناب می کنند و افکار و تصاویر طرح واره برانگیزان را بلوکه می نمایند ودر صورت بروز چنین افکار یا تصاویر ذهنی، سعی می کنند حواس خود را پرت کنند یا آن ها را از ذهن خود بیرون کنند. نمی خواهند طرح واره را احساس کنند و هنگامی که احساس ها به سطح آگاهی می رسند خیلی سریع و به هر نحوی که شده آن ها را از ذهن خود پاک می کنند. اکثر این بیماران ار تمام حوزه های زندگی که نسبت به آن ها احساس آسیب پذیری می کنند، رو برمی گرداند و از شرکت فعال درفرآیند درمان اجتناب می کنند.
۲-۱۳- تسلیم طرح واره:
وقتی بیماران، تسلیم طرح واره می شوند، به درست بودن آن گردن می نهند و هیچ وقت سعی نمی کنند با طرح واره بجنگند یا از آن اجتناب کنند، بلکه می پذیرند که طرح واره درست است. آن ها درد هیجانی طرح واره را مستقیماً احساس می کنند؛ ولی به گونه ای عمل می کنند که صحت طرح واره را تایید نمایند. آن ها بدون آگاهی از آنچه انجام می دهند، الگوهای طرح واره ـ خاست[۸۹] را تکرار می کنند، به طوری که در بزرگسالی، تجارب دوران کودکی را دوباره زنده می کنند. وقتی با برانگیزننده های طرح واره رو به رو می شوند، پاسخ های هیجانی نامناسب نشان می دهند و هیجان های خود را به طور کامل و آگاهانه تجربه می کنند. آن ها از نظر رفتاری، افرادی را به عنوان شریک زندگی خود انتخاب می کنند که به احتمال زیاد با آن ها، مانند"والدین خشمگین[۹۰] ” برخورد می کنند(یانگ،کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپورو اندوز،۱۳۸۹).
۲-۱۴- سیمای بالینی طرحواره های فعال مربوط به افسردگی و اضطراب:
حوزۀ طرد و بریدگی
رهاشدگی:
چنین بیمارانی همیشه انتظار دارند نزدیکترین افراد خود را از دست بدهند و معتقدند بالاخره افراد نزدیکشان، بیمار می شوند، می میرند، به خاطر یک نفر دیگر آن ها را ترک می کنند، به گونه ای غیر قابل پیش بینی عمل می کنند یا این که ناگهان غیبشان می زند. بنابراین آن ها همیشه در حالت ترس و نگرانی زندگی می کنند و مدام گوش به زنگی علامتی هستند حاکی از اینکه دیگران آن ها را ترک می کنند. هیجان های معمول این بیماران در قبال فقدان، اضطراب، ناراحتی و افسردگی مزمن است؛ چه این فقدان واقعی باشد چه خیالی. بیمارانی که طرحواره رهاشدگی دارند به منظور جلوگیری از درد ناشی از فقدان غیرقابل اجتناب، از برقراری روابط صمیمانه خودداری می کنند.
محرومیت هیجانی:
بیمارانی که این طرح واره را دارند، اغلب به خاطر احساس تنهایی، غمگینی و افسردگی برای درمان مراجعه می کنند و معمولاً نمی دانند که چرا چنین حالتی دارند و در طی روند درمان مشخص می شود که این علائم به طرحوارۀ محرومیت هیجانی ارتباط دارند. آن ها احساس می کنند که از نظر هیجانی با محرومیت مواجه شده اند و به قدر کافی محبت، صمیمیت و توّجه دریافت نکرده اند. احساس پوچی و بی معنایی و محرومیت از محبت می کنند.
انزوای اجتماعی/ بیگانگی:
بیمارانی که این طرح واره را دارند، معتقدند با بقیه خیلی فرق دارند. آنها به هیچ گروهی، احساس تعلق خاطر نمی کنند. بیشتر احساس می کنند منزوی شده اند. رفتارهای معمول این افراد عبارتند از در حاشیه ماندن یا اجتناب از وارد شدن به گروه ها. بیمارانی که اضطراب اجتماعی قابل توجهی دارند.
حوزۀ عملکرد و خودگردانی
وابستگی/ بی کفایتی:
این بیماران خودشان را افرادی درمانده و کودک وار نشان می دهند. آن ها احساس می کنند توانایی مراقبت از خودشان را ندارند، در زندگی بسیار درمانده اند و خود را در مقابله با مشکلات، بی کفایت می بینند. افرادی که طرح واره وابستگی/ بی کفایتی دارند، اغلب از رانندگی به تنهایی می ترسند و از این کار اجتناب می کنند؛ زیرا معتقدند ممکن است در حین رانندگی گم شوند، ماشین آنها خراب شود و نتوانند آن را درست کنند. مشکلات چنین بیمارانی معمولاً در قالب علائم محور I مثل اضطراب، اجتناب هراس گونه یا مشکلات جسمی ناشی از استرس بروز می یابند.
آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری:
چنین بیمارانی معتقدند که در زندگی آنها، هر لحظه، فاجعه ای به وقوع می پیوندد. آن ها اعتقاد راسخ دارند که همیشه برایشان وقایع وحشتناک و غیرقابل کنترل رخ می دهد. آن ها معتقدند که ناگهان به یک بیماری جسمی مبتلا می شوند، بلایای طبیعی برایشان اتفاق می افتد، قربانی یک جنایت می شوند، تصادف وحشتناکی می کنند. آنها معتقدند که حوادث ناگواری برایشان رخ می دهد که قادر به جلوگیری آنها نیستند. هیجان مسلط این بیماران اضطراب است، از پایین ترین سطح ترس تا یک حمله سرآسیمگی تمام عیار.
شکست:
بیمارانی که طرحواره شکست دارند معتقدند نسبت به همسالان خود در حوزه های پیشرفت، مانند شغل، مسائل مالی، منزلت اجتماعی، تحصیل یا ورزش، شکست خورده اند. آن ها احساس می کنند در مقایسه با دیگران واقعاً بی کفایتند. به گونه ای که خودشان را انسان هایی دیوانه، نالایق، بی استعداد، نادان یا ناموفق می نگرند. هیجان مسلط این بیماران افسردگی واضطراب است.
اطاعت: بیمار معتقد است اگر کارهایی را که دیگران از او می خواهند، انجام ندهد، بدون شک او را تنها می گذارند. هیجان های معمول این بیماران اضطراب، ناراحتی و افسردگی مزمن است(یانگ،کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپورو اندوز،۱۳۸۹).
۲-۱۵- منظور از افسردگی چیست؟
پاسخ دادن به این پرسش بسیار مشکل است؛ زیرا جواب این پرسش تا حد زیادی به فردی بستگی دارد که از او سؤال می شود. کلمه دپرسیون[۹۱] در زبان انگلیسی، برای توصیف وضعیت آب و هوا، کاهش بهای سهام در بورس، فرو رفتگی زمین، و البته برای توصیف وضعیت خلقی به کار برده می شود. افسردگی صرفاً به معنای احساس دلتنگی و غمگینی نیست بلکه بسیار فراتر از آن است. در حقیقت افسردگی نه تنها بر چگونگی احساس ما، بلکه بر نحوه تفکر ما درباره چیزها، سطوح انرژی، تمرکز حواس، خواب و حتی علایق جنسی ما تأثیر می گذارد(گیلبرت، ترجمه جمالفر،۱۳۸۹). از آنجا که طبقه بندی افسردگی آسان نیست و تعریفی که بتواند مورد پذیرش همه متخصصان و پژوهشگران قرار گیرد، غیر ممکن به نظر
می رسد در سطوری که در پی می آید به برخی تعاریف عمده افسردگی اشاره می شود:
در معنای محدود پزشکی، افسردگی، به منزله یک بیماری خلق و خوی یا اختلال کنش خلق وخواب است(لولو[۹۲]،۱۹۹۱).
در سطح معمول بالینی، افسردگی نشانگانی است که تحت سلطه خلق افسرده است. بر اساس بیان لفظی یا غیر لفظی عواطف غمگین، اضطرابی و یا حالت های برانگیختگی نشان داده می شود(بلاک برن و کوترو[۹۳]،۱۹۹۰، نقل از دادستان،۱۳۷۶).
افت گذرا یا دوام تنود عصبی - روانی که به صورت یک مؤلفه روانی(سردردها، خستگی پذیری بی اشتهایی، بی خوابی، پیوست، کاهش فشار خون و جز آن) و یک مؤلفه روانی احساس به پایان رسیدن نیرو، کهتری، ناتوان مندی، غمگینی، و جز آن نمایان می شود(لافون[۹۴]،۱۹۷۳، نقل از دادستان،۱۳۷۶).
افسردگی اساسی برحسب یک یا چند دوره افسردگی اساسی مشخص می شود. یعنی وجود خلق افسرده به مدت حداقل دو هفته یا از دست دادن علاقه همراه با حداقل چهار نشانه اضافی(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰).
در یک جمع بندی کلی مفهوم افسردگی به سه گروه متفاوت به کار رفته است:
به منظور مشخص کردن احساس های بهنجار غمگینی، یأس، ناامیدی و جز آن و بروز آن ها به عنوان نشانه یک اختلال.
به منظور توصیف اختصاری نشانگان که شامل نشانه های عاطفی، شناختی، حرکتی، فیزیولوژیکی و غدد مترشحه است.
برای مشخص کردن اختلال های افسرده وار در چهار چوب اختلال های روانی که دارای پاره ای از علل و گونه ای از تحول هستند و به پاره ای از درمانگری ها پاسخ می دهند(هوبر[۹۵]،۱۹۹۳، نقل از دادستان،۱۳۷۶).
خلق افسرده و بی علاقگی یا بی لذتی علایم کلیدی افسردگی است.
۲-۱۶- سبب شناسی افسردگی
در تببین علل افسردگی نظریه های متفاوتی مطرح شده اند. افسردگی علل چندگانه دارد. به این معنی که، شماری از عوامل مختلف می توانند آن را بوجود آورند. این رویکردها می توانند زیست شناختی، روان پویشی، هستی گرایی، شناختی – رفتاری، نظریه های سیستمی و مدل مفهومی باشند. ممکن است افسردگی در بعضی از مردم به دلیل وجود اشکال در یکی از این زمینه ها باشد. اما به احتمال زیاد ترکیبی از عوامل در همه زمینه ها در شکل گیری افسردگی دخالت دارند. نظریه های زیست شناختی افسردگی بر نقش عوامل ژنتیک، عدم تنظیم انتقال دهنده های عصبی، بدکاری سیستم ایمنی و غدد درون ریز در بروز افسردگی تأکید دارند. تعارضات و فقدان ها در روابط میان فردی می توانند در ایجاد افسردگی دخیل باشند. از سویی عوامل رفتاری نظیر افزایش استرس و کاهش تجارب مثبت و لذت بخش نیز در این زمینه مؤثرند. عوامل شناختی، شیوه های فکری تحریف شده و غیر انطباقی را شامل می شود و نظریه های سیستمی بر اهمیت تنیدگی، حمایت و نگرش خانواده تأکید می کنند که بر این اساس الگوهای تعامل در خانواده در علت شناختی و نگهداری افسردگی نقش دارند(کار،۱۹۹۹).
۲-۱۷- افسردگی از دیدگاه نظریه های زیست شناختی
این نظریه ها فرض می کنند علت افسردگی یا در ژن ها و یا در بعضی کارکردهای ناقص فیزیولوژیایی است که احتمال زیربنای فطری داشته باشد یا نداشته باشد. یافته های بدست آمده از بررسی دوقلوها نشان می دهد عناصر وراثتی در بعضی موارد افسردگی نقش دارند. بستگان افرادی که یک دوره افسردگی اساسی را قبل از۲۰ سالگی تجربه کرده اند در مقایسه با بستگان افراد عادی۸ بار بیشتر احتمال دارد افسرده شوند(کار[۹۶]،۱۹۹۹).
افسردگی از دیدگاه روان پویشی:
نظریه پردازان روان پویشی به سه علت بر افسردگی تأکید می کنند:
۱.خشمی که متوجه خود شده است.
۲.وابستگی بیش از اندازه به دیگران برای عزت نفس.
۳.درماندگی در رسیدن به هدف ها.
۱.خشمی که متوجه خود شده است:
روان کاوان: اولین کسانی بودند که در الگوی روان پویشی به شناخت افسردگی کمک کردند. کارل آبراهام[۹۷](۱۹۱۱) و زیگموند فروید(۱۹۱۷) در مقیاس کلاسیک خود به نام «داغداری و مالیخویا» بر اهمیت خشمی که متوجه خود شده است در ایجاد افسردگی، تأکید کردند. افراد افسرده به ظاهر خالی از خشم به نظر می رسند. و این باعث می شود که انسان گمان کند خشم آن ها در درونشان مهار شده است. از نظر فروید، سرنخ اصلی به حالت درونی آن ها از تفاوت بین داغ دیدگی معمولی(داغداری) و افسردگی (مالیخولیا) بدست می آید. افراد بهنجار و افسرده نسبت به از دست دادن فردی که دوستش دارند دو واکنش کاملاً متفاوت نشان می دهند. دنیا به نظر فردی که عزادار است پوچ به نظر می رسد. ولی عزت نفس او تهدید نمی شود. در مقابل، از دید فروید، فرد افسرده قویاً احساس بی ارزشی نموده و خود را سرزنش می کند. او احساس بی ارزشی و گناه می کند. او خود را به خاطر ناتوان بودن ملامت می کند. این سرزنش خود معمولاً اخلاقی است، کاملاً ناموجه است، و از آن مهم تر، علناً و با بی شرمی نشان داده می شود. این حالت سرنخی را در اختیار او می گذارد مبنی بر اینکه خشمی که متوجه خود شده است فعالانه برانگیخته شده و موجی عزت نفس کم می شود. چه پیش بیاید که برخی افراد با متوجه ساختن خشم خود نسبت به خودشان به ضایعه یا طرد واکنش نشان می دهند. به نظر فروید، این انگیزش برای تشبیه خود از رویدادهای کودکی فرد افسرده ناشی می شود. فرد افسرده در دوران کودکی خود عشق شدیدی را پرورش می دهد که با دلسردی فردی دیگر تضعیف می شود. او از اینکه دلسرد شده است احساس خشم می کند. انرژی لیبیدویی نهفته در عشق آزاد می شود، ولی متوجه فرد دیگری نمی شود. در عوض، من[۹۸] با فرد از دست رفته همانندسازی کرده یا او را جذب می کند، و لیبیدوی آزاد شده متوجه این بخش از من می شود. خشمی که در اصل نسبت به آن «شخص احساسی می شده» اکنون به خود[۹۹] برمی گردد. طبایعات و طرد بعدی، این ضایعه را دوباره فعال می سازد و باعث می شوند که خشم فرد افسرده متوجه شخص خیانتکار اصلی شود که اکنون در من او ادغام شده است. اینگونه متوجه شدن خشم به سوی خود، گام مهمی در ایجاد نشانه های عزت نفس کم، سرزنش علنی، نیاز به تنبیه، و در موارد بسیار شدید، خودکشی است و افسردگی زمانی پایان می یابد که خشم مصرف شده، یا از ارزش ضایعه جدید کاسته شده باشد. ادغام موضوع عزیز از دست رفته و خشمی که متوجه درون وی شده افسردگی خود ساخته می شود.

 

    1. وابستگی بیش از اندازه به دیگران برای عزت نفس:

 

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
[چهارشنبه 1400-07-28] [ 09:00:00 ب.ظ ]




۰۸۲/۰-

 

۱۱۳/۰-

 

پیرسون

 

تعداد افراد شاغل
در خانوار

 

 

 

** :معنی داری در سطح یک درصد * :معنی داری در سطح پنج درصد

 

 

 

 

 

 

۹-۴: همبستگی متغیرهای مستقل پژوهش با سازه های مدل رفتار برنامه ریزی شده بر حسب محل زندگی

 

 

 

ح: درجه همبستگی متغیرهای مستقل پژوهش با سازه های نظریه اعتقاد بهداشتی بر حسب محل زندگی
بر اساس نتایج مندرج در جدول ۱۰-۴، می توان چنین بیان نمود بین سازه های نظریه اعتقاد بهداشتی بر حسب روستایی بودن بین متغیرهای “حساسیت درک شده"، “شدت درک شده"، “موانع درک شده"، “منافع درک شده"، “خودکارآمدی"، “راهنمای عمل” و “رفتار” با متغیرهای مستقل “سن"، “میزان هزینه ماهیانه خانوار “، “میزان تحصیلات"، “تعداد اعضای خانوار” و “تعداد افراد شاغل در خانوار” همبستگی معنی­داری وجود ندارد. اما بین متغیر “خودکارآمدی” با “میزان هزینه ماهیانه خانوار” همبستگی مثبت و معنی داری و با “تعداد اعضای خانوار” همبستگی منفی و معنی­داری در سطح پنج درصد وجود دارد، به عبارت دیگر خودکارآمدی افراد با میزان هزینه ماهیانه خانوار رابطه مثبت و معنی داری دارد. یعنی هر چقدر که خودکارآمدی افراد بیشتر باشد میزان هزینه ماهیانه خانوارها بیشتر می شود و توانایی آنها برای اتخاذ رفتارهای مقابله ای کم­تر می شود. و هر چقدر هم که تعداد اعضای خانوار بیشتر باشد افراد برای اتخاذ رفتارهای مقابله ای با گرد و غبار رفتارهای کمتری را می توانند انجام دهند. همچنین سازه­های نظریه اعتقاد بهداشتی بر حسب شهری بودن بین متغیرهای “حساسیت درک شده"، “شدت درک شده"، “موانع درک شده"، “منافع درک شده"، “خودکارآمدی"، “راهنمای عمل” و “رفتار” با متغیر­های مستقل"سن"، “میزان هزینه ماهیانه خانوار"، “میزان تحصیلات"، “تعداد اعضای خانوار” و “تعداد افراد شاغل در خانوار” همبستگی معنی­داری وجود ندارد. اما بین متغیر “شدت درک شده” با “میزان هزینه ماهیانه خانوار” همبستگی مثبت و معنی داری در سطح پنج درصد وجود دارد، به عبارت دیگر شدت درک شده افراد با میزان هزینه ماهیانه خانوار رابطه مثبت و معنی داری دارد. یعنی هر چقدر که هزینه ماهیانه خانوار بیشتر باشد، شدت درک شده از آسیب های گردوغبار از سوی افراد بیشتر می باشد. و این می تواند به دلیل مشکلات مالی موجود برای مقابله با صدمات گردوغبار مانند مراجعه به پزشک، تهیه دارو و… باشد که به دلیل مشکلات مالی امکان پذیر نمی باشد.
مقاله - پروژه

 

 

۱۰-۴: درجه همبستگی متغیرهای مستقل پژوهش با سازه­های نظریه اعتقاد بهداشتی بر حسب محل زندگی

 

 

 

شهر

 

روستا

 

نوع ضریب
همبستگی

 

متغیرهای
مستقل

 

 

 

رفتار

 

راهنمای
عمل

 

خود
کارآمدی

 

منافع درک شده

 

موانع درک شده

 

شدت
درک شده

 

حساسیت درک شده

 

رفتار

 

راهنمای
عمل

 

خود
کارآمدی

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:59:00 ب.ظ ]




(زرّین کوب ، ۱۳۸۶ : ۱۸۴)
اسکندر در این گشت و گذار از تختگاه کیخسرو و جام جهان بین و همین طور غار کیخسرو دیدن می کند و شگفتی های آن را تجربه می کند.سپس راهی ری و خراسان می گرد. مجموعه‌ی این حوادث هیچکدام در آیین اسکندری عبدی بیگ گزارش نشده است.
چو اسکندر آن تخت و آن جام دید سریری نه در خورد آرام دیــد
سریری کـــه جـــــز آسمانی بُوَد بـــه زندان کُـن زنـدگانی بُوَد
بلــیناس فــرزانه را پیش خـــواند به نزدیک جام جهانبین نشاند
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۷۴)
۵-۲۵. یورش اسکندر به هندوستان
« در غزنین اندیشه ی رفتن به هند به خاطرش راه یافت و از همان جا نیّت کرد که از هند لشکر به چین برد.»
(زرّین کوب، ۱۳۸۶ : ۱۸۵ )
نظامی در اسکندرنامه بر طبق آنچه که اوگزارشِ مردِ شیرین گزارِ چرب گوی می نامد ، پس از گشت و گذار در شرق و شمال شرقی ایران ، به فکر فتح هندوستان می افتد. او اکنون بر همه‌ی شهرها و نواحی ایران دست یافته است و چون به کرانه‌های شرقی ایران می رسد ، اراده می کند هندوستان را نیز به زور شمشیر و یا با تبانی و یا به هر وسیله و راهکار دیگری ضمیمه‌ی فتوحات خود کند :
همان چرب گـــو مرد شیرین گزار چنین چربی انگیخت از مغز کار
که چون شه به غزنین درآمد ز بلخ به یــکسو شد از آب دریای تلخ
ز بس سر کـه بر آستان آمـــدش تمنّای هــــندوستان آمــــدش
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۶۸)
چنانکه نظامی می گوید اسکندر برای انجام این کار با بزرگان لشکر و سپاه خود مشورت می کند و آنان را از مقصد خود آگاه می سازد. او با ابراز خوشحالی از فتح کامل ایران ، آرزو دارد تا به هر روی بر هندوستان و مشرق زمین نیز چنگ اندازد. هدف نهایی او پس از فتح هندوستان حمله به چین و مشرق زمین است:
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
درین شغل با زیــــرکــــان رای زد که دولت مرا بوسه بر پـای زد
همـــه ملــــک ایران مـرا شد تمام به هندوستان داد خواهم لـگام
چـــــو من سر سوی کید هندو نهم ازو کینه و کـــید یکــسو نهم
گـر آید به خدمت چو دیگر کـــسان نباشم بر او جز عنایت رســـان
وگــر با مــن او در سر آرد ستیز من و گردن کید و شــمشیر تیز
ز پهـــلو به پهلو بـــــگردانمش نشیند به جایی کــــه بنشانمش
چــــو مرکب سوی راه دور آورم سرتیغ بر فــــــــرق فــور آورم
چــــو از فـور فوران ربایم کلاه سوی خان خانان گــــرایم سپاه
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۷۰)
عبدی بیگ در این جا بدون آن که ذکری از اقدامات اسکندر برای فتح سرزمین های شمالی بیاورد و همین طور از رفتن اسکندر به مشرق و شمال ایران و دیدن تختگاه کیخسرو یادی بکند ، عزیمت اسکندر به هندوستان و فتح آن سرزمین را پس از سر برآوردن او از مکّه ذکر کرده است. گویا عبدی بیگ برای آن که اسکندر زودتر به چین برسد و او بتواند داستان خود را آغاز کند عجله داشته است.
پس آنگه زمکّه بـــــرآورد ســر شد از سرمـــه ی مکّه روشن بــصر
شد از سجده ی کعبه عـالی مقام برآن حـــــلقه زد پنجه ی اعـتصام
وزآنجا به اسبان تـــــــازی نژاد سواره به هــــندوستان رو نــهـــاد
جهان را سیه کرد بر چــشم کید به رأی قـــــوی کید را کرد صـــید
چو شد کشور هند از کـــید دور ستد تـــــاج فالفور از فــرق فـــور
وزآنجا به چین موکب جــاه راند بـه آهوی چین گردِ یگران فـــشاند
(عبدی بیگ شیرازی ، ۱۹۷۷م: ۳۸/۳۷)
عبدی بیگ شتاب بسیاری به کار می برد تا داستان اسکندر را هر چه زودتر به جنگ و جدال او با چین و یا به قول نظامی خان خانان بکشاند و داستان خود را آغاز کند . تنها بخشی که مورد توجّه عبدی بیگ است و تا حدودی به طور مفصّل به آن پرداخته است و قسمت اوّل کتاب «آیین اسکندری» را شکل و قوام داده است ، داستان لشکر کشی اسکندر به چین است. یعنی در حقیقت دو دفتری که او از آن در پیکره بندی آیین اسکندری نام می برد مشتمل بر همین دو قسمت است. قسم اوّل کتاب که داستان حمله ی اسکندر به چین است و دفتر دوّم که شرح تأسیسات و اقدامات ساخت و ساز او در نقاط مختلف جهان است . او در این باره به شیوه‌ی نظامی و سایر اسلاف خود در اسکندر نامه سرایی با استناد به گفته‌ی دیگران می گوید :
زگفتار هــــشیار دل راســــتان چنین یـــاد دارم من این داسـتان
که اسکندر آن خسرو خوب کیش در اثنای اقلیم گیری خــویــــش
چـو بر هنــدوان گشت فیروزمند به آهنگ چین چین در ابرو فکـند
زهندوستان کـــرد سر سوی راه بیفشاند بـــــــر چین غبار سـپاه
ز جـــولان آن تند شــیر غُرین رمـــیدند مشکین غــزالان چـین
(همان: ۴۳)
عبدی بیگ شیرازی در باره‌ی فتح هند و سایر رخدادهایی که در جریان حمله ی اسکندر به سرزمین عجایب رخ داده است کار را به اختصار برگزار می کند و تنها به همین نکته که اسکندر به هندوستان حمله کرد و تاج را از سر فور هندی ربود اکتفا می کند:
وزآنجا به اسبان تازی نـــــــژاد ســـواره به هندوستان رو نهاد
جهان را سیه کــرد بر چشم کید به رأی قوی کید را کــرد صید
چـــو شد کشور هند از کید دور ستد تاج فــالفور از فـــرق فور
(عبدی بیگ ، ۱۹۷۷ م: ۳۸)
« گویا اسکندری که اسکندرنامه نویسان به عنوان پیامبر ، مرد دین ، خردمند ، حکمت شعار ،حامی مردم ، رهایی بخش ، دین گستر ودارای دیگر صفات مستحسن از او نام می برند، در آغاز یورش به سرزمین هندوستان قصد داشت ناگهان چون صاعقه‌ی خشم ابلیس دیوانه وار و افسار گسیخته ،مانند اهریمن ویرانگر ، چنان که خوی و شیوه‌ی او بود آتش نیستی و هلاک در ملک هند دراندازد و جاندار و بی جان را آماج تیر و شمشیر کند. لیکن با مخالفت افراد دانا در لشکرش از این کار باز داشته می شود.»
(صفوی ، ۱۳۶۴ : ۱۶۲)
نظامی در این خصوص می گوید :
بر آن شد که در مغز تاب آورد سوی کید هندو شتاب آورد
به تاراج ملکش درآید چو میغ دهد ملـک او را به تاراج تیغ
دگــــر ره به فرمان فرزانگان نکرد آنچه آید ز دیــوانگان
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۳۱۷)
از اقبال بلند اسکندر است که به هرجای که روی می کرد با حریفانی ضعیف و از پیش تسلیم شده مواجه می گردید. فور هند نیز به سیاق اقران بدون هیچ مقاومتی تسلیم اسکندر می گردد و با این تدبیر تاج و تخت خود را نجات می دهد:
اگر گنج خـواهد فدا سازمـش گر افسـر هم از سر بینــدازمش
وگر میل دارد به جان خوشـم به دندان گرفته به خدمت کشم
وگـــر بنده‌ای را فرستد ز راه سپارم بدو گنج و تخــت و کلاه
ز مولائی و چــاکری نگــذرم سکندر خداوند و مـــن چاکرم
گر او نازش آرد من آرم نــیاز مـــگر گردد از بنده خشنود باز
(همان: ۳۱۹)

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:59:00 ب.ظ ]




صادقی و اعتمادزاده (۱۳۸۳) درتحلیل عوامل اقتصادی مؤثّر بر اشتغال در ایران نشان دادند که افزایش تحصیلات زنان در میزان اشتغال آنان در بازار کار تأثیرگذار است، طوری که افزایش تحصیلات عالی زنان احتمال یافتن شغل در بازار کار را برای آنان افزایش می دهد.
دانلود پایان نامه
مختاریپور و سیادت (۱۳۸۶) درتحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که عامل تعیینکننده در وضعیّت بازار کار تحصیلکردهها، ویژگیهای شخصی آنان از جمله سطح تحصیلات و رشته تحصیلی است.
رحمانی و نظریکتولی (۱۳۸۲) در پژوهش خود با عنوان« چالشهای نظام آموزش عالی در ارتباط با اشتغال فارغالتّحصیلان» به این نتیجه رسیدند که عدم تناسب بین فرایندها و مواد آموزشی رشته های تحصیلی موجود در دانشگاهها با مهارتها و توانایی های مورد نیاز بازار کار، مهمترین عامل موفق نبودن فارغالتّحصیلان در کاریابی و اشتغال میباشد.
هادیان و حیدرپور (۱۳۷۸)، عوامل مؤثّر بر اشتغال زنان را در سه سطح: فردی (سن و تحصیلات) خانوادگی (وضعیّت تأهّل، تعداد بچههای در حال حاضر زنده، تعداد بچهی زیر ۶ سال و … ) و محیطی، مورد بررسی قرار دادند. نتایج نشان داد که در سطح فردی بین سن و تحصیلات زنان و احتمال اشتغال آنان رابطه مستقیم وجود دارد. احتمال اشتغال زنان مجرد بیش‌تر از زنان متأهّل است. تعداد کلّ بچّههای در حال حاضر زنده و تعداد بچّههای زیر شش سال با احتمال اشتغال زنان رابطه معکوس دارد.
نوروزی (۱۳۸۰) در پژوهش خود، با عنوان«تأثیر تحصیلات عالی بر نرخ مشارکت و عرضه نیروی کار زنان و پیشبینی تحولات آن در آینده» به این نتایج رسید:
مؤثّرترین پارامتر در تعیین احتمال مشارکت زنان در بازار کار، سطح تحصیلات آنان می‌باشد. با افزایش سطح تحصیلات در سطح متوسّطه و بخصوص آموزش عالی، احتمال مشارکت زنان در بازار کار افزایش مییابد. به زعم او احتمال مشارکت زنان دارای آموزش عالی نزدیک به ۶ برابر متوسّط بقیه زنان است. از نظر ایشان افزایش قابل توجّه زنان دارای آموزش عالی، مهمترین عامل افزایش نرخ مشارکت زنان در سالهای آتی خواهد بود.
وضعیّت زناشویی از دیگر عوامل مؤثّر بر نرخ مشارکت زنان است. بالا رفتن سن ازدواج که منجر به افزایش درصد زنان ازدواج نکرده میگردد، بیثباتی زندگی زناشویی و افزایش درصد زنان مطلّقه و همچنین افزایش درصد زنان بیوه در جهت افزایش نرخ مشارکت زنان عمل نماید. در این میان افزایش سهم نسبی زنان ازدواج نکرده از جمعیّت بالقوّه فعّال زنان، یکی از مؤثّرترین عوامل افزایش نرخ مشارکت در سالهای آتی خواهد بود.
پورقاسم (۱۳۸۱) با بررسی وضعیّت و مشکلات اشتغال زنان فارغالتّحصیل دانشگاهها به این نتیجه رسیده است که، مشکل عمدهی زنان در راهیابی به بازار کار ، مسئولیّت چندگانه آنها است. چرا که زنان علاوه بر نقش اجتماعی در محیط کار باید نقش مادری و همسری خود را در خانه به نحو احسن انجام دهند، و از عهده هر دو مسئولیّت به خوبی برآیند. در این زمینه تضاد نقشها باعث میشود که زنان از فعالیّتهای اجتماعی- اقتصادی برکنار شوند.
احمدی (۱۳۸۲) تحقیقی با عنوان راهبردهای آموزش عالی و بسترسازی اشتغال انجام داد. وی در این تحقیق، عدم تطابق نظام آموزش عالی با نیازهای اشتغال نیروی انسانی و فقدان بازنگری و بهینه سازی پیوسته آن، ناهماهنگی بین سیاستهای اشتغال و نیازهای جامعه, عدم تطابق رشته های دانشگاهی با ضرورتهای جدید، الگوبرداری از کشورهای توسعه یافته بدون توجّه به بومی سازی، کم توجّهی نظام آموزش عالی در گذشته به آموزشهای کاربردی، کمکاری و بیکاری پنهان در جامعه، پایین بودن بهره وری نیروی کار، گسترش تعداد شاغلین چند پیشه، با توجّه به شرایط اقتصادی را از علل بیکاری فارغالتّحصیلان در ایران دانسته است.
اکثر محققان داخلی که به بررسی عوامل مؤثّر بر بیکاری فارغالتّحصیلان دانشگاهها پرداختهاند معتقدند که علیرغم دستاوردهای زنان در زمینه‌های تحصیلی و اجتماعی ، وضعیّت آنان در بازار کار بهبود نیافته است. نرخ مشارکت زنان پایین و نرخ بیکاریشان در سال‌های اخیر افزایش یافته و گزینه‌های شغلی آنان همچنان محدود باقی مانده است. همچنین افرادی چون نراقی و سیف( ۲۰۰۴) صادقی و اعتماد زاده (۱۳۸۳) نوروزی (۱۳۸۰) معتقدند که افراد تحصیلکرده نسبت به کسانی که تحصیلات کمتری دارند وضعیت اشتغال بهتری دارند. رحمانی و نظریکتولی (۱۳۸۲) و احمدی (۱۳۸۲) در پژوهش های خود به این نتیجه رسیدند که عدم تناسب بین فرایندها و مواد آموزشی رشته های تحصیلی موجود در دانشگاهها با مهارتها و توانایی های مورد نیاز بازار کار، مهمترین عامل موفّق نبودن فارغالتّحصیلان در کاریابی و اشتغال میباشد.
ب) تحقیقات خارجی
آنی و هاملی[۱۱] (۲۰۰۶) معتقدندکه، بیکاری دانشآموختگان به خاطر عدم تناسب بین مهارتهای آنان با نیازهای نظام استخدامی در بسیاری از کشورها، در حال افزایش میباشد.
کاسپی[۱۲] و همکارانش (۱۹۹۸) به تاًثیر سن در اشتغال افراد پرداختهاند و عنوان کردهاند که سن به عنوان یکی از ویژگیهای فردی، تاًثیر زیادی در اشتغال افراد دارد به طوری که زنان جوانتر زمان بیش‌تری برای جستجوی کار میگذرانند.
هاشیموتو و میلر[۱۳] (۱۹۹۹) دریافتند که عامل تعیینکننده در وضعیّت بازار کار تحصیلکردهها، ویژگیهای شخصی آنان از جمله سطح تحصیلات است.
توماس جایان جوز[۱۴](۲۰۰۳) نشان داده است که در کرالا بازار کار با بحران روبرو بوده و نرخ مشارکت نیروی کار کاهش یافته است. همچنین بیکاری تحصیلکردهها درکرالا از تمام ایالتهای دیگر بالاتر بوده است.
ولزر[۱۵] (۱۹۸۸ به نقل از محمودیان و رشوند۱۳۹۱) در تحقیق خود با عنوان «بیکاری و فرصت‌های شغلی فارغالتّحصیلان» به این نتیجه رسید که بیکاری در بین فارغالتّحصیلان رشته‌های ادبیات و فیزیک نسبت به سایر رشته ها به مراتب بیش‌تر است.
روبرت جی کوینلن[۱۶] (۲۰۰۵) درمطالعهی خود با عنوان«خویشاوندی، جنسیّت و مهاجرت از یک جامعهی مناطق روستایی کارائیب» نشان داد احتمال مهاجرت افراد با تحصیلات بیش‌تر برای دستیابی به موقعیّتهای بهتر بیش‌تر است.
مانگ[۱۷] (۱۹۸۵) در مطالعهی خود با عنوان «مشارکت نیروی کار زنان در میانمار» که برپایه‌ی سرشماری داده‌های نیروی کار ۱۹۸۳-۱۹۷۳ در میانمار انجام داده، بر این باور است که با بالا رفتن سطح سواد، سست شدن هنجارهای سنتی و تشویق زنان، میزان مشارکت آنان افزایش می‌یابد .
لیپ و دیجک[۱۸] (۲۰۰۲) در مطالعه خود با عنوان « پژوهش تطبیقی بر روی اشتغال زنان » در شش کشور شرق و شمال اروپا به این نتیجه رسیده اند که مادر بودن و حضور فرزندان اثر مهمی بر اشتغال زنان در کشورهای مورد مطالعه داشته است.
سانیال و نوتودی[۱۹] (۱۹۸۳) در مطالعهای رابطه بین آموزشعالی و بازارکار در منطقه جاوا[۲۰] اندونزی را مورد مطالعه قرار داده و به این نتیجه رسدند که آموزش عالی ابزاری برای دستیابی به شغلهای مناسب در جامعه تلقی میشود.
گاردکی و نیومارک[۲۱](۱۹۹۸) در مطالعه خود متوجّه شدند که برای زنان آمریکایی تحصیلکرده، پایداری و استقامت اوّلیه در بازار کار دارای اثّرات مثبت بر آینده شغلی آنان به صورت افزایش دستمزد و مزایا است و آموزش در سالهای اوّلیه دارای مزایایی به صورت دریافت مزدهای بالاتر (تقریباً ۱۰ - ۷ درصد) افزایش مزد به ازای هر یک سال آموزش برای هر دو گروه زنان و مردان میباشد.
تیچلر و کهم[۲۲] (۱۹۹۵) عنوان کردند که ، به طور کلّی رویکرد رایج پیرامون ارتباط بین آموزش عالی و اشتغال، تمرکز بر سرمایهی انسانی، نیازمندیها و تقاضای اجتماعی بوده است، لیکن با توسعه آموزش عالی و ظهور مبارزه طلبیهای اقتصادی - اجتماعی طی دههی ۱۹۹۰ - ۱۹۸۰ رویکرد مذکور محدود شده است و موضوعات جدیدی در راستای بررسی ارتباط بین اشتغال و آموزش با محوریّت مباحث ذیل به وجود آمده است:
مکانیزم افزایش انعطاف در آموزش عالی
استفاده از آموزش مبتنی بر کار و تجربه
تاکید بیش‌تر بر شکلگیری شخصیّت دانشآموزان
تأثیر حمایت و پیوندهای آموزشی- شغلی بر استخدام فارغالتّحصیلان
توماس[۲۳](۲۰۰۶) به بررسی تأثیر فرزندآوری بر اشتغال زنان با در نظر گرفتن موقعیّت مهاجرتی فرد (مهاجر و غیر مهاجر بودن) پرداخت. چرا که به گفته وی زن مهاجر از الگوی فرزندآوری مکان مبدأ استفاده میکند لیکن در جامعه مقصد روابط خویشاوندی حمایتکننده مادر در مراقبت از فرزندان وجود ندارد. بنابراین زن مهاجر کمتر میتواند در جستجوی کار برای خود برآید. از طرف دیگر زنان مهاجر مجرد که فرزندی ندارند، نسبت به زنان مهاجر دارای فرزند احتمال جویای کار بودن و اشتغالشان بیش‌تر است. چرا که این افراد درگیر مراقبت از فرزندان خود نیستند.
الی[۲۴] و همکاران (۱۹۹۶ به نقل از پاسبان ۱۳۸۵ و فریدی[۲۵] ۲۰۰۹) معتقدند که به طور کلّی ازدواج زنان و قبول مسئولیت خانواده باعث میشود که نرخ مشارکت آنان در بازار کار کاهش یافته و در مقابل افراد مجرد و یا مطلقه، به دلیل داشتن فرصت کافی برای کار بیرون از خانه و نیاز مالی به تأمین هزینه های زندگی خود، نرخ مشارکت بالاتری در بازار کار داشته باشند.
اکثر محققان خارجی که به بررسی عوامل مؤثّر بر اشتغال فارغالتّحصیلان دانشگاهها پرداختهاند معتقدند که ویژگیهای شخصی فارغالتّحصیلان دانشگاهها از جمله سن و سطح تحصیلات نقش مؤثّری در اشتغال آنها دارند به طوریکه هاشیموتو و میلر (۱۹۹۹) و مانگ (۱۹۸۵) بر این باور هسند که سطح تحصیلات فارغالتّحصیلان نقش مهمی در وضعیت بازار کار فارغالتّحصیلان دارد. همچنین کاسپی و همکارانش (۱۹۹۸) بر این باور هستند که سن به عنوان یکی از ویژگیهای فردی، تاًثیر زیادی در اشتغال افراد دارد. از طرفی دیگر الی و همکاران (۱۹۹۶)، لیپ و دیجک (۲۰۰۲)، توماس (۲۰۰۶)، معتقدند که به طور کلّی ازدواج زنان و قبول مسئولیت خانواده، فرزندآوری و مادر بودن باعث میشود که نرخ مشارکت زنان در بازار کار کاهش یافته و در مقابل افراد مجرد و یا مطلقه، به دلیل داشتن فرصت کافی برای کار بیرون از خانه و نیاز مالی به تأمین هزینه های زندگی خود، نرخ مشارکت بالاتری در بازار کار داشته باشند.
مبانی نظری تحقیق
در این قسمت به بیان نظریات عمده و پرکاربرد در خصوص اشتغال میپردازیم. به منظور فهم دقیقتر از اشتغال فارغالتّحصیلان آموزشعالی، این نظریات را در سه گروه طبقهبندی میکنیم. گروه اوّل شامل نظریات مربوط به ارتباط جنسیّت و اشتغال، گروه دوّم شامل نظریات مربوط به ارتباط آموزش و اشتغال، گروه سوّم شامل نظریات مربوط به ارتباط مهاجرت و اشتغال میباشند. البته نظریات اقتصادی[۲۶] دیگری وجود دارند که به تبیین بخشی اشتغال میپردازند؛ از آنجا که در ارتباط با تبیین موضوع این تحقیق اهمیت کمتری داشتند در قسمت پاورقی به توضیح مختصری در مورد آنها اکتفا شد.
نظریات مربوط به ارتباط جنسیّت و اشتغال
در این بخش برای تبیین موضوع پژوهش از نظریات نئوکلاسیک، نظریهی تجزیه شدن بازار کار، نظریهی نقش، نظریهی نوسازی، نظریهی پارسونز و نظریات طرفداران حقوق اجتماعی زنان تحت عنوان نظریات تبیینکننده جنسیّتی بهره گرفته شده است.
نظریهی نئوکلاسیکها[۲۷]
نظریهی نئوکلاسیکها برای تشریح تفاوتهای جنسیّتی و دلایل کمتر بودن دستمزد زنان نسبت به مردان، به متغیّرهایی نظیر مسئولیّتهای خانوادگی، نیروی جسمی، آموزش عمومی، آموزش فنّی، ساعات کار و غیبت از کار و جابجایی در کار تأکید میکنند که این متغیّرها بهره وری کار و عرضه کار را تحت تأثیر قرار میدهند. نئوکلاسیکها مطرح میکنند که مزد کمتر زنان به واسطهی سرمایهی انسانی پایین آن‌هاست؛ بدین مفهوم که در امر آموزش، آموزش حرفهای و تجارب شغلی، قابلیت تولید آن‌ ها کم است (زنجانی زاده۱۳۷۰: ۱۵۰).
دورههایی که زنان از دنیای کار دور میشوند (دورهی زایمان و بچهداری) به معنای آن است که زنان کمتر از مردان تجارب شغلی به دست میآورند و توانایی و مهارت آن‌ ها گرایش به کاهش دارد . بدین سان چون بعضی از زنان کار خود را به خاطر ازدواج ترک میکنند و یا به خاطر فرزندآوری و تربیّت آنها از کار دست میکشند کارفرمایان حاضر به سرمایهگذاری کمتری برای آنها هستند و کارفرمایان در جهان سوّم نیروی کار زنان را پر هزینه میدانند. این هزینه ها که بیش‌تر متعلق به کارکرد مادری زن است در کشورهای صنعتی به علّت باروری کم نسبت به کشورهای کمتر توسعه یافته به مراتب کمتر است و هم‌چنین این پیشداوری که زنان بیش از مردان غیبت غیرموجّه، ترک یا تغییر شغل دارند، سبب میشود که تقاضای کلّی جهت زنان کارگر کاهش بیابد (کار ۱۳۸۰: ۱۶).
یکی از عمدهترین انتقادات بر این نظریه آن است که فرصتهای شغلی را برای زنان و مردان شرکت کننده در بازار کار یکسان میداند در حالی که واقعیّت امر به این شکل نیست و تاکید بر بازده نهایی در موقعیّتی که تمامی امکانات و شرایط برای هر دو جنس یکسان نیست چندان موجّه به نظر نمی‌رسد (گلستانی ۱۳۸۹: ۴۸)
نظریهی تجزیه‌شدن بازار کار
نظریههای تفکیک بازار کار را از جهتی میتوان صافی نظریههای نئوکلاسیک تلقی کرد که بازار کار را همچون مجموعهای میبینند که موانع سازمانی آن را به قسمتهای مختلف تقسیم کرده است. یکی از معروفترین نظریههای تفکیک بازار کار، نظریهی بازار کار دوگانه[۲۸] است که بین دو نوع شغل تمایز قائل می‌شود: شغلهای بخش اوّل که از لحاظ پرداخت مزد، تأمین بیش‌تر و فرصتهای پیشرفت وضع نسبتاً خوبی دارند؛ و شغلهای بخش دوّم با مزد کم، تأمین کمتر و محدودیت امکان پیشرفت. در شغلهای بخش اوّل، مهارت کارگران مورد نظر است و در نتیجهی نیاز کارفرما به ثبات، مزد بیش‌تری به نیروی کار پرداخت میشود و امکان پیشرفت بیش‌تری در آن‌ ها وجود دارد. در این نوع شغلها، ثبات کارگر در کار برای کارفرما اهمیّت دارد و با توجّه به جابجایی بیش‌تری که در نیروی کار زنان مشاهده میشود، احتمال جذب آن‌ ها به این شغلها کاهش و به شغلهای بخش دوّم افزایش مییابد. از این رو، حتی اگر کیفیت نیروی کار زن و مرد پیش از ورود به شغل برابر باشد، احتمال بهکار گماردن مردان (با فرض داشتن ثبات شغلی بیش‌تر) در شغلهای بخش اوّل، که امکان پیشرفت بعدی در آنها از لحاظ مزد، آموزش حرفه ای و ترفیع بیش‌تر است، بیش از زنان است. (دیکنز[۲۹] ۱۹۸۷ و انکر و هین ۱۳۷۹: ۲۱-۲۰)
به نظر طرفداران این نظریه ما در بازار کار با وضعیّت یکدستی روبرو نیستیم. به عبارت دیگر، یک بازار تجزیه‌شدهی کار وجود دارد. لذا میتوان این نتیجه را گرفت که برخورد با شاغلین تحت تأثیر خصوصیّات پایداری شغلی آنها است. می‌توان به جای این‌که تفاوتهای جنسیّتی را ناشی از ویژگیهای ذاتی زنان دانست، حداقل قسمتی از آن را با نوع مشاغل نسبت داد. از این رو، این نظریه به خوبی میتواند تبعیض جنسی شغلی بهصورت عمودی را نیز تبیین کند؛ یعنی در یک شغل مشابه نیز آقایان از موقعیّت بالاتری در آن شغل بهرهمند میگردند (نوروزی۱۳۸۰: ۱۲- ۱۱).
نظریهی نقش[۳۰]
براساس این نظریه، افراد به عنوان بازیگر در جامعه موقعیّتهایی را اشغال نموده و در حال ایفای نقشهایی هستند که برعهده دارند. بر این اساس، افراد به واسطهی هنجارهای اجتماعی، تقاضاها، انتظارات، رفتار و نقش دیگران و نیز بر اساس استعداد و شخصیّت خود در صحنهی بازی حاضر میشوند. از منظر نظریهی نقش خانواده، گروه های غیررسمی، گروه های رسمی، گروه های مدرسه، سازمانها، اجتماعات و جوامع، تعیینکنندهی نقش افراد است (آزاد ارمکی ۱۳۸۱: ۳۲۴- ۳۲۱). نقشی که هر فرهنگ برای جنس زن و مرد در جامعه تعیین میکند، به دلیل تأثیر اجتماعی، خودباوری او را در اجرای نقش تقویت میکند. پر واضح است عدم تأیید اجتماعی نقشهای جدید جنسیّتی از سوی جامعه، که از رسومات فرهنگی و دیدگاه های سنّتی حاکم ناشی میشود، خودباوری آن جنس را تضعیف میکند و نقش وی را در بالفعلکردن تواناییهایش به تعویق میاندازد و یا مانع بالفعلکردن آنها میشود (امینی۱۳۸۳: ۱۲).
در اغلب موارد زنان شاغل بهطور همزمان دارای سه نقش همسری، مادری و شغلی هستند. در مورد نحوه تعامل میان این انتظارات نقشی چندگانه، نظرات متفاوتی وجود دارد. برخی از رویکردها از جمله رویکرد “تعارض نقش” میباشد، “تعارض نقش در جایی که شخص ملزم به انجام نقشهای اجتماعی متعدد، و رفتارهای ناهماهنگ است، اتفاق میافتد". به تعبیر دیگر وقتی شخص مشاهده کند که ایفای دو یا تعدادی از نقشها را همزمان بر عهده دارد و این نقشها ایجاد انتظاراتی فاقد سازگاری با یکدیگر می‌کنند، آن شخص دچار تعارض نقش شده است (رستگار خالد ۱۳۸۵: ۱۵).
گود و مرتون هر دو برعادی بودن دشواری ایفای نقشهای چندگانه در جامعه تاکید میکنند. سایبر[۳۱] با نقد بر دیدگاه آن دو بیان میکند که تعداد نقش صرفاً پیامدهای منفی ندارند. بلکه میتوانند نتایج سودمندی برای فرد و نظام اجتماعی دربر داشته باشند. در واقع از دید سایبر نظم اجتماعی محصول تلاش فردی و جمعی افراد برای کسب آن و لذت بردن از ثمرات انباشت نقش است (همان منبع:۶۸-۶۷).
رویکرد انباشت نقش[۳۲] به منافع بالقوه نقشهای چندگانه تاکید دارد. در این راستا سایبر تحت عنوان فرضیه تجمّع نقشها به منافع حاصل از تکثر نقشهای زنان اشاره میکند و معتقد است داشتن نقشهای متعدد موجب دسترسی به منابعی مانند امنیّت، منزلت، ارتقاء پایگاه اجتماعی و برخورداری بیش‌تر از حمایت اجتماعی میشود (رستگار خالد ۱۳۸۵: ۶۹ -۶۲).
نظریهی نوسازی[۳۳]
به نظر طرفداران این دیدگاه رشد تکنولوژی که ناشی از گسترش روند صنعتی شدن میباشد، باعث تغییر ساخت شغلی، فرصتهای تحصیلی و ترکیب خانواده در اقتصاد پولی میشود. اقتصاد جدید ملازم با صنعتیشدن موجب ایجاد صنایع خدماتی و رشد مشاغل طبقهی متوسّط گردیده که اشتغال زنان از ویژگیهای آن است. تحوّل ساخت اقتصادی همزمان با ارتقاء فرصتهای تحصیلی، کاهش باروری و تغییرکارکردهای خانواده از یک واحد تولیدی به یک واحد مصرفی، تقاضاهای بیش‌تر برای کارگران را موجب گردیده است (مقدّم[۳۴] ۱۹۹۰: ۲۵).
از این دیدگاه توسعه اقتصادی، اجتماعی و شهر نشینی موجب از هم گسیختگی در خانواده گسترده و تبدیل آن به خانواده هستهای و سایر تغییرات میگردد.. همراه با دگرگونی که در ساخت و کارکرد خانواده در جامعه مدّرن صورت گرفته، پایگاه اجتماعی زنان نیز دگرگون شده است. صنعت و شهرنشینی به زنان این فرصت را داده است که در خارج از خانه به اشتغال بپردازند. همچنین محیط شهری به آزادی زنان قبل از ازدواج و ضمن آن کمک کرده است (روشه۱۳۶۶: ۲۲۴-۲۲۳). در کشورهای در حال توسعه به دلیل سلطه مرد سالاری و فقدان فرصتهای مناسب آموزشی برای زنان، آنها از بیسوادی نسبت به مردان رنج میبرند. آموزش در این جوامع موجب ایجاد اشکال جدیدی از تفکر و گسترش نظرگاهها و درک انسانها از جهان میگردد (روشه۱۳۶۶: ۲۳۲-۲۳۱)
نظریهی پارسونز[۳۵]

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:58:00 ب.ظ ]




شکل ۱-۱۰- دیاگرام کلی سیستم حذف کننده وفقی نویز
عامل اصلی که برای سازگار کردن این ضرایب به کار می رود، مینیمم کردن مربع متوسط انرژی[۴۰] خروجی کلی است. محدوده تحقیقات در حوزه فیلترهای وفقی بسیار گسترده است و در این زمینه چندین کتاب ]۱۰[ و مقالات بسیاری ]۱۱[ ]۴۰[ منتشر شده است.
پایان نامه - مقاله - پروژه
فصل دوم
مروری بر روش های تفریق طیفی
در این فصل به مروری بر روش های بهسازی گفتار می پردازیم که پردازش را در دامنه طیفی زمان کوتاه[۴۱] انجام می دهند. این تکنیک ها سعی می کنند تا سیگنال آغشته به نویز را با تفریق تخمینی از نویز، بهبود دهند. دامنه خاصی که عملیات تفریق نویز تخمینی از سیگنال آغشته به نویز انجام می شود، به روش های مختلفی منجر می شود. مشهورترین آنها تفریق طیفی[۴۲] است که آسان ترین و قدیمی ترین روش می باشد.
روش های دامنه طیفی زمان کوتاه، پردازش هایش را روی اندازه طیف انجام می دهد. فرایند بهسازی روی فریم ها با گرفتن اندازه و فاز طیف گفتار نویزی انجام می شود. این عمل با تفریق اندازه طیف نویز تخمین زده شده از اندازه طیف گفتار انجام می شود و سپس تبدیل عکس، روی اندازه طیفی حاصل همراه با فاز گفتار اولیه آغشته به نویز، گرفته می شود.
۲-۱- تفریق طیفی
تفریق طیفی یک تکنیک بر مبنای تخمین مستقیم اندازه طیفی زمان کوتاه[۴۳] می باشد. در این روش، گفتار به صورت یک فرایند اتفاقی مدل می شود که به آن نویز تصادفی ناهمبسته[۴۴] اضافه می شود. فرض بر این است که نویز در بازه زمان کوتاه ایستا[۴۵] می باشد. اطلاعات نویز از فریم سکوت (در تک کاناله[۴۶]) یا از یک کانال مرجع (در دوکاناله[۴۷]) تخمین زده می شود. طیف قدرت نویز تخمین زده شده از سیگنال نویز ورودی کم می شود.
فرض کنیم y , d , s به ترتیب بیانگر گفتار، نویز و گفتار نویزی باشند. فرض می شود که فرایند d ناهمبسته است (نویز سفید) و تابع خود همبستگی[۴۸] آن به صورت زیر است:

 

  (۲-۱)

که در آن m شماره پنجره و  ثابت است. دقت کنید که از سه فرایند تصادفی، فقط d را می توان ایستا[۴۹] فرض کرد. s(n) و d(n) و y(n) مطابق رابطه زیر به هم مربوطند:

 

  (۲-۲)

در ابتدا با این فرض که s و بنابراین y فرآیندهای ایستا هستند، شروع می کنیم. چون d یک فرایند ناهمبسته است و s و d نسبت به هم نا همبسته­اند، خواهیم داشت:

 

  (۲-۳)

که  چگالی طیف قدرت[۵۰] (PDS) فرایند تصادفی y است. واضح است که با داشتن  و تخمین از  (که آنرا  می نامیم) به راحتی می توان PDS گفتار تمیز را محاسبه کرد:

 

  (۲-۴)

اگر چه از نظر تئوری این بحث جالب است، اما اهمیت کاربردی این آنالیز قابل ملاحظه نیست، چرا که در عمل با سیگنال های واقعی روی فریم­های زمانی کوتاه سر و کار داریم. با این وجود، این روش چگونگی به کارگیری تفریق طیفی[۵۱] را جهت حذف نویز عنوان می کند. آسانی روش نیز مشهود است.
اکنون می خواهیم کمی واقع گرا باشیم و فرض ایستایی روی y , s را حذف کنیم. با توجه به آنکه در بهترین شکل s(n) در گستره های زمانی کوتاه ایستایی محلی[۵۲] دارد یک فریم از y(n) به نام Fy(n;m) که در زمان m خاتمه می یابد، انتخاب می کنیمFy(n;m)=y(n)w(n-m) به این ترتیب فریم انتخاب شده را می توان بر حسب فریم های نویز و سیگنال گفتار تمیز نوشت:

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت
 [ 08:58:00 ب.ظ ]